شاعر و مداح اهل بیت کربلایی رسول چهارمحالی(ساقی عطشان)

۲۴ آذر ۱۴۰۲ 116 0 نظر

«مادرم خیلی جونه»

توی  شهر  بی نشونه ، بابامون  یه  پهلونه

مادرم  خیلی  جونه ، چون بهار اون خزونه

با دلی غمین و خسته،رو به رو مادر نشسته

بابامون یه قهرمونه  ، ولی  با  دستای بسته

مادرم خیلی جونه،روی بازوش  یه  نشونه

داغ محسنش رو دیده،با دلی که غرق خونه

عمر   مادرم   تمومه   ،  آفتابِ    لبِ   بومه

صدمصیبت شده همراه،زندگیش دیگه تمومه

مردم  مدینه  دیگه ، بزنید به  سینه  و  سر

واسه روضه ی یه کوچه ،مادری میون یک در

دیگه از تو بیت الاحزان ،صدای گریه نمی یاد

آسمون  داره  می باره ، تو  صدای  غرش  باد 

حق مرتضی رو خوردن خدایا خودت گواهی

نیمه شب انیس اوشد نخلایی وحلقه چاهی

در خونه ای  که جبریل،با اجازه پا می زاره

آتش عقده و کینه،چه  بلا   سرش  می یاره

حالا دیگه این گل عشق،خورشید دم  غروبه 

ذکر  اون  عبد  خدایی  ، که  مقلب  القلوبه

رسول چهارمحالی(ساقی عطشان)

گزارش 0
برای ارسال نظر وارد شوید و یا ثبت نام کنید.

comments نظرات

هنوز نظری ارسال نشده است.
جدیدترین محبوب ترین داغ ترین
تمام حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاعر و مداح اهل بیت کربلایی رسول چهارمحالی(ساقی عطشان) می باشد.