هیئت زواراباالمهدی(ع) بابلسر

۲۹ بهمن ۱۳۹۶ 64 0 نظر

7

مناجات و روضه حضرت فاطمه(س) #حاج_محسن_آقاجانی
🔵روضه حضرت ر زهرا س-هفتگی 27 بهمن
دلها شده دوباره پريشان مادرت
آقا بيا به مجلس ما جان مادرت
روزي فاطميه ي ما را زياد كن
دست شماست سفره ي احسان مادرت
در فاطميه بيعت خود تازه مي كنيم
تا كه شويم باز مسلمان مادرت
تصديق مي كنيم كه تطهيرمان كني
شايد شويم سائل و مهمان مادرت
وقتي براي آمدنت كم گذاشتيم
گشتيم شيعيان پشيمان مادرت
اي مرد انتقام كتك خورد ه ها ببين
افتاده ايست پشت در خانه مادرت
آبادتر شدند حرم هاي اهل بيت
غير از مزار خاكي پنهان مادرت
امشب میخوام یجور دیگه روضه ام رو شروع کنم..با مدد مادر سادات...با اجازه از مهدی فاطمه...از خود امام زمان بپرسم آقا چی شد که الان عزادار مادر شدی؟اصلا بهمون بگو..تو حالت خوبه؟از بس گریه کردی چشم ترت درد میکنه..ازبس ناله زدی دیگه صدات در نمیاد...از بس زجه زدی دیگه جونی نمونده برات...بخدا مادر که حالش بد میشه...مریضیش بکنار...دوروبریاشم تو زحمت میفتن..نوبت به نوبت میان کار مادر رو میرسن...(درسته وظیفست..مادره هرچه کنیم کم کردیم در حق مادرمون...اما بالاخره زحمت داره...خستگی داره)...
دیدن حال یه مادر روحیه قوی میخواد..اونم اگه یکی باشه..مادری داشته باشه پیر و مسن باشه...زحمتش بیشتره...مراقبتش سخت تره...اما سخت تر از این دیدین مادره جونی که پیرش کردن,از همه سخت تره, بیایم یکاری کنیم امشب...روضه امشب ناله و گریه و سینه زنیهامون رو هدیه کنیم به محضر مهدی فاطمه..بسم الله(امشب باید پا روضه مادرش یجوردیگه ناله بزنیم...)

پس از مصیبت در، در بدر شدم ، مادر
همین که از خبرت با خبر شدم مادر
نوشته اند : چهل تن به یک نفر من هم
اسیر صورت آن یک نفر شدم، مادر
میان شعله ی آتش چه آمده به رُخت
که من ز داغ رُخت شعله ور شدم مادر ؟
چه آمده به سرت ؟ باز چهره پوشاندی !
دوباره زخمی زخم بصر شدم مادر ؟
ای یه بیت خیلی احساسیه...دل شمارو آتیش میزنه-آخه شماها خیلی امام حسنی هستین..امام حسنی ها هم خیلی مادری هستن
حسـن نگاه به دیوار خانــه ؛ مـی نـالـد:
شهید روضه ی مسمارِ در شدم مادر!
نشسته ام .. که تو شب هـا ؛ دگر نمی خوابی
شکسته ام ز غمت ، پیر تر شدم مادر
شما که عازم راه سفر شدی مادر
پس از شما چقدر در بدر شدم مادر
در کشکول زاهدی آمده : من بارها از خود آیه الله سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی که از استوانه های علمی حوزه علمیه نجف بود شندیم که می گفت: زمانی که در نجف اشرف بودم، یک شب در عالم رویا دیدم در منزل شخصی خودم، مجلسی اقامه شده و در آن مجلس حضرت فاطمه(ع) با چادر نشسته ، افرادی از مومنین به صف ایستاده یکی یکی میآیند عرض ادب می کنند و می رن. چون همه رفتن حضرت چادر روکنار زد.{من از این عمل بی بی متوجه شدم که چون من به آن حضرت محرمم، لذا این عمل را انجام داد.} جلوتر رفتم و عرض کردم: مادر! آیا این که قریب به هزارو چهارصد ساله خطبا می گن: شوهرت علی(ع) را با سر بی عمامه و دوش بی ردا و ریسمان به گردن به مسجد بردند، صحت دارد؟
بی بی فرمود:«استحقروا ابا الحسن بعدرسول الله» علی روبعد از رسول خداتحقیرکردند! عرض کردم: مادر! قریب هزارو چهارصد ساله مورخین نوشته اند وخطبا گفتند که آن نانجیب به بازوی شما تازیانه زد و سیاه شد، «و فی عَضُدُها کمثل الدُملِج».فرمود: بله درسته.دست راستش رو از آستین بیرون آورد، دیدم هنوز بازوی مادرم سیاه و کبوده.
*چرا مادر رنگ پاییزه گوشه ی چشمات
هنوز داره خون میباره از میون لبهات

آسمون خونه - خونه ویرونه - اگه نباشی
بی پناه می‌شم - غرق آه میشم - اگه نباشی2

سه ماهه موی من و مادر, شــونه نکــردی↪️
بمیرم آخر توی بستر،اسیر دردی
می‌گیرم دستاتو تو دستم اما چه سردی

بدون تو بابا زمیـن گیــره
مـادرم پیــره
دختــرت زینـب ، برات بمیره2
(مادرم زهرا)2 ، ام‌ابیها
*شب گریه لحظه ی آخر کنار بستر
حسن گریونه ولی بابا اسیر و مضطر

کاش می‌شدمادر ، ای گل پرپر ، شفابگیری
نیمه جون مادر ، غرق خون پیکر ، داری میمیری۲

تموم غم ها می‌مونه روی دوش زینب
برای من زوده حالا مادر خونه داری
داری میری عاقبت منو تنها میذاری
پاشو ای مادر از دل بستر
این دم آخر
مهربون من ، دلخسته مادر
روضه بخونم برات،كانون توجه،تو خونه ی زهرا،زینبــه،
راه میرن تو خونه،همه نگاه به زینب می كنن،آخه پرستار زینبه،قربون این زینب برم،كه از چهار سالگی پرستار شد ،اما بمیرم براش،پرستار هركی شد بالاخره رفت،از هر كی پرستاری كرد،داغش به دلش موند
دختر رو اگه مادرشم اذیتش کنه ، میگه شب به بابام میگم ...بزا بابام بیاد ... هرچی تو شام این دختر رو اذیت میکردن ، میگفت بزار تا بابام بیاد ... دیگه تو خرابه بی تابی می کرد ... من بابامُ میخوام...( من نمیدونم زینب چی کار کرد این دخترخوابش برد)... حاج اصغر زنجانی میگفت این بچه خوابش نبرده ، از هوش رفته بوده ...( میدونی دلیلم چیه ؟ )شما اگه طرفِ راستِ بدنت کبود باشه ، رو طرفِ چپ می خوابی ؛ غَلت بزنی بیای راست ، از درد بیدار میشی ، بلند میشی دوباره میری چپ ... حالا این بچه رو کدوم قسمتِ بدنش خوابید ؟.... تمامِ این بدن کبوده ....
(این عمه هایِ مهربون رو دیدید ، بچه که تب داره رو پاش می خوابونه )؛ هی میان میگن عمه جان پاهات درد میگیره ، میگه عیب نداره ، این سه شبه نخوابیده ... زمین نمیزاره ...
هر چی میگفتن عمه جان ، بچه رو بزار زمین ، میگفت نه این بچه م سه شبِ نخوابیده ... بغلِ عمه گرم بود ، بویِ بابا هم میداد ، بابا رو خواب دید ... یوقت از خواب پرید گفت عمه جان " بابام الان اینجا بود ، منو بغل کرد ... بابام کجاست ؟.... هر کی تو این خرابه بود ضجّه میزد .... حرف آخرم ..روضه اش رو هدیه کنم به همه دختران شهدا..چه دفاع مقدس..چه مدافع حرم...
خوش اومدی تو از سفر بابا
تو رو خدا منو ببر بابا
کجا یهو تو بی خبر بابا ، گذاشتی رفتی

دیگه تمومِ گریه و زاری
تموم این شبایِ بیداری
آخه نگفتی دختری داری ، گذاشتی رفتی

نزار بازم بهم جسارت شه ...
همین لباسِ پاره غارت شه ...
منو ببر که عمه راحت شه ، بابا بابایی ...
******
اللهم عجل لولیک الفرج
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
پیش زمینه - هنوز وقت نمازت پرتو می اُفتد (زیبا - پیشنهاد

هنوز وقتِ نمازت پرِ تو می‌اُفتد
به رویِ شانه‌یِ زینب سَرِ تو می‌اُفتد

بگیر چهره ولی عاقبت که می‌دانم
نگاهِ من به دو پلکِ ترِ تو می‌اُفتد

حسین پا شُد و یک دفعه پیشِ تو اُفتاد
از آن به بعد ببین دخترِ تو می‌اُفتد

کَمر خمیده‌یِ این خانواده پا نَشَوی...
که باز ساقه‌یِ نیلوفرِ تو می‌اُفتد

بخواب سُرفه برایَت بَد است می‌شِکنی
تَرَک به هر طرفِ پیکرِ تو می‌اُفتد

تو خنده میکُنی و شهر هم که میخندد
نگاهِ جمع که بر شوهرِ تو می‌اُفتد

حواسِ من به درِ خانه بود می‌گفتم
اگر که در شِکَنَد بر سرِ تو می‌اُفتد

شکسته شد در و از آن به بعد میبینم
هنوز خون رویِ بسترِ تو می‌اُفتد

نبود باورم اینکه مقابلم آنجا
که ردِ شعله رویِ معجر تو می‌اُفتد

فقط سفارشِ پیراهن است و زیرِ گلو
همینکه چشمِ تو بر دخترِ تو می‌اُفتد

حسین را تو بغل میکنی و میخوانی
چقدر لطمه به انگشترِ تو می‌اُفتد

عزیزِ من به زمین می‌خوری و می‌بینی
درست پیشِ سَرَت مادرِ تو می‌اُفتد

لااَرَیٰ ٱلْمَوْتَ اِلَّاٱلسَّعٰادَةَ وَلاٱلْحَیَاٰةَ مَعَ ٱلظّٰالِمِینَ اِلّٰابَرَمٰا, [۱۸.۰۲.۱۸ ۱۲:۵۴]
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
زمینه - میبینی اشک چشممُ دلم چه آشوبه (زیبا - پیشنهاد دانلود)

🔘زمینه ..هفتگی ۲۷بهمن🔘

🔵(میبیني اشکِ چشممـودلم چه آشوبـــه
نگو براي دل خوشیم،حالم علي خوبــه)۲

🔴دق مــرگــم کردي^
دو سه ماهه عصاي هردو دستت شده دیوار
دق مــرگــم کردي^
میونِ بستري خُـونه شده رو سَرم آوار
دق مــرگــم کردي^
شبایي که نخوابیدیُ از درد موندي بیدار

⚫️((دیگه کار کردنت چي بود
مگه فِضّه پیشت نبود۲)
یکمي فکرِ حالت باش
شده کُل تنت کَبود

[نرو آروم جُونم،گُل یاسِ جَونم]۴

(بگو چي شد تو کوچه که،ازم میگیري رو
خُونه رو واسه دل خوشیم،اینقد نزن جارو۲)

مُـردم تــا دیــدم
روي پیروهنت فاطمه جان لکه ي خُونه
مـُردم تــا دیــدم
نتونستي بلندشي و تنِ تو نیمه جُونه
مُــردم تــا دیــدم
چادرت رو به سَر کرده وُ زینب پریشونه

(آخه حقِّ من این نبود
گناه فاطمم چي بود۲)
گِله دارم از این شهر که
همه ي هستیمو رُبُود

[نرو آروم جُونم،گُل یاسِ جَونم ]

قرارِ چي بیاد سرِ،حسینمو زینب
یه بقچه رو باز میکنه،زینبمون هرشب۲

چي به زیــنب گفتي
که یه گوشه میشینه با غمو غُصّه میباره
چي به زیــنب گفتي
که شبا بالاي سَر حسینت آب میزاره
چي به زیــنب گفتي
دیگه چشمشوُ از زیر گلوش بر نمیداره

(نکنه گفتي کربلا
حسینش میشه سَر جدا۲)
گفتي زینب قرارمون
باشه مادر پا نیزه ها

[حسین عزیز خـواهر،حسین غریب مادر]
🍃⚘🍃⚘🍃🌴🍃🌴🍃🌴🍃🌴🍃🌴
🍃⚘🍃⚘🍃🌴🍃🌴🍃🌴🍃🌴🍃🌴
شور - ای شفیعِ روز محشر من (زیبا - پیشنهاد دانلود)

ای شفیع روز محشر من
ای دلیل چشمای تر من
من غلام بچه های توام
اما میخوام باشی مادر من

قران مینازه به کوثر
بچه مینازه به مادر
اعتبار دودم از توست
قوت بازوی حیـــــدر

برای علی حتی
دنیا محکمه باشه
نیس غمی هواداره
علی فاطمه باشه
حیدرو توی میدون
از چی واهمه باشه
وقتی نقش رو بازوش
نام فاطمه باشه

[ یازهرا~جان سنه قوربان ]

با تو حیدر دیگه غم نداره
احتیاجی به دودم نداره
بی خبره از دلش اونی که
میگه زهرا یه حرم نداره۲

نمیخواد حرمه دیگه
اونکه خواسته تو دل باشه
اونکه کعبه ی علیه
قبله سمتش مایل بـــاشه

من کیم تا جایی که
شاعرش خدا میشه
اون جا که واسه حیدر
فاطمه فدا میشه
موقعی که طناب و
دور دست علی دید
قول داده تو قیامت
که گره گشا میشه

[ یازهـــرا،جان سنه قوربان ]

تا مدینه دل رو میکشونم
تا ضریح فرضی میرسونم
مثل کودک صحنتو میکِشم
کاشکی تو این کودکیم بمونم۲

یک سمتش باب القاسم رو
یک سمتش باب العبدالله
ضریح تو رو میکِشم
کنار ضریح زهـــــرا

هیچ کی اقا تر از تو
نه شنیده نه دیده
غضب خدا رو هم
کرم تو خریده
بعد قصه ی کوچه
بازه درب خونت که
کار سائله تو به
در زدن نکشیده
یاحسن~جان سنه قوربان
🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻
🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻

گزارش 0
برای ارسال نظر وارد شوید و یا ثبت نام کنید.

comments نظرات

هنوز نظری ارسال نشده است.
جدیدترین محبوب ترین داغ ترین
تمام حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیئت زواراباالمهدی(ع) بابلسر می باشد.