کربلایی مجتبی رمضانی

۲۹ آبان ۱۳۹۹ 28 0 نظر

شلوغیه گودال، کرده پریشونم

نگو نیام پیشت، عمو نمیتونم

 

الان که دارم این صحنه رو می‌بینم

انگار که پاهاشو گذاشته رو سینم

 

دیدن اشک و گریهٔ عمه، برام عذاب و رنجه

برات بمیرم چرا موهاتو، گرفته توی پنجه

 

کی قبل من اینجا، بالا سرت بوده؟

محاسن خاکیت چرا خون آلوده؟

 

برای یک بوسه رو بدنت جا نیست

خوب شد عمو جونم، رقیه اینجا نیست

 

بال و پرت کو؟ برگ و برت کو؟ هر چی که داشتی بردن

دیدم یه لشکر ریخته سرِ تو غریب گیرت آوردن

 

نفس بکش تا که، نفس بگیرم من

گلوت چرا زخمه؟ برات بمیرم من

 

رحمی توی قلبه، این قوم ظالم نیست

رو بدن پاکِت، یه جای سالم نیست

 

صدات گرفته، از بس توو گودال فریاد زدی وای مادر

تا نیزه رو زد به عمق پهلوت تو داد زدی وای مادر

گزارش 0
برای ارسال نظر وارد شوید و یا ثبت نام کنید.

comments نظرات

هنوز نظری ارسال نشده است.
جدیدترین محبوب ترین داغ ترین
تمام حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کربلایی مجتبی رمضانی می باشد.