حجه الاسلام والمسلمین محمد میرزا محمدی

۲۰ بهمن ۱۳۹۷ 58 0 نظر

 

📿#روضه_پایانی

میان خون پسرش داشت دست و پا میزد

که ناله از ته دل بین شعله‌ها میزد

نیاز داشت در آن لحظه مادرش باشد

که جای مادر خود فضه را صدا میزد

به صورتی که چشیده‌است هرم آتش را 

عدو دوباره بر آن سیلی از جفا میزد

صدای یا ابتایش مدینه را لرزاند

چه آتشی به دل ختم‌الانبیا میزد؟

به هوش آمد و از محسنش خبر نگرفت

دلش فقط و فقط شور مرتضی میزد

به قول حضرت صادق :به کوچه هرکس بود

به هر چه داشت به ناموس کبریا میزد

مغیره از نفس افتاد ، غلاف سنگین بود

یکی نگفت که این بی‌حیا چرا میزد

دوباره در وسط کوچه بر زمین افتاد

گریز روضه خود را به کربلا میزد....

بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد 

نهاد سر به روی خاک و ناله‌ها میزد

یکی به پهلوی او نیزه از جفا میزد

یکی برآن تن مجروح با عصا میزد

صدای شیون زهرا به گوش می آمد

میان خون پسرش داشت دست و پا میزد

به نیزه هم که سرش رفت، چشم او وا بود

گمان کنم که دلش شور خیمه را میزد

هنوز خشک نشد خون حنجرش، دشمن

شراره بر حرم آل مصطفی میزد

یکی به نیت غارت سکینه را میزد

به قصد کشت یکی هم رقیه را میزد

شاعر :عبدالحسین میرزایی

❇️ سحر جمعه ۹۷.۱۱.۱۹

گزارش 0
برای ارسال نظر وارد شوید و یا ثبت نام کنید.

comments نظرات

هنوز نظری ارسال نشده است.
تمام حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به حجه الاسلام والمسلمین محمد میرزا محمدی می باشد.