هیئت فدائیان حضرت زینب(س)

۵ اسفند ۱۳۹۷ 179 0 نظر



 

سید رضا موید: 

در محفل عاشقان بخوان مهدی را

تبریک بگو از دل و جان مهدی را

 

در سجده پس از ولادتش دخت نبی

میگفت که یارب برسان مهدی را


امشب که نبی خنده به لبها دارد

 

دامان خدیجه عطر زهرا دارد

 

می بوید و می بوسدش و از همه بیش

بوسیدن دست او تماشا دارد

 

***

جبریل به عرش نقش کوثر زده است

طوبی گل تسبیح به پیکر زده است

از خانه ی کوچک محمد امشب

خورشید زمین و آسمان سر زده است

 

***

امشب که خدیجه روی خندان دارد

از عالم قدس چهار مهمان دارد


 

زهراست به دامنش و یا در دل شب

خورشید درون خانه پنهان دارد


 


***


 


امشب همه آیات جلی سجده کنند


 


بر درگه لطف ازلی سجده کنند


 


از بعد ولادتش به شکرانه ی دوست


 


زهرا و محمد و علی سجده کنند


 


قاسم صرافان:


در حریم شعر تو بانو! اگر حاضر شدم


 


خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم


 


در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم


 


نام شیرین تو آمد بر لبم، شاعر شدم


 


رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست


 


می‌برد شعر مرا آنجا که خاطرخواه اوست


 


ناگهان دیدم کنار خانه‌ ی پیغمبرم


 


چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم


 


چرخ می‌ زد یک نفس، روح القدس دور و برم


 


تا نوشتم فاطمه ، بوسید برگ دفترم


 


از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک


 


آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک


 


ای محمد ! دشمنت را دوست ابتر می‌ کند


 


خانه‌ات را عطر ریحانه‌‌ معطر می‌ کند


 


دیدنش بار رسالت را سبک تر می‌ کند


 


دختر است اما برایت کار مادر می‌ کند


 


دختران آیات رحمت ، مادران مهر آفرین


 


می‌شود ام ابیها ، هر دو با هم ، بعد از این


 


علی انسانی:


ای بهشت آرزوهای علی


 


ای دو چشمت دین و دنیای علی


 


شام غم را پرتوِ اُمّیدِ من


 


كوكب من، ماه من، خورشید من!


 


ای نچیده گل زِ رویت آفتاب


 


وی ندیده شب، شبِ مویت به خواب


 


در دل هر ذرّه، نور مِهر تو


 


مِهر هم، سایه‌نشینِ چهر تو


 


یك نگاهت بِه ز صد خُلد بَرین


 


نی، كه یك ایمای تو خُلدآفرین!...


 


خانۀ ما گرچه از خِشت است و گِل


 


خشت روی خشت نَه، دل روی دل


 


آستانش، آسمانِ آسمان


 


سقف، بالاتر ز بام كهكشان


 


پایۀ دیوار آن، بر طاق عرش


 


وز پَرِ خود عرشیان آورده فرش


 


خاك آن را، شُسته آب سلسبیل


 


گَرد آن را رُفته، بال جبرئیل


 


ناودان‌ریزش، بِه از ماءِ مَعین


 


بوریایش، گیسوانِ حور عین


 


روشنی زین خانه دارد، نور هم


 


روزَنَش، بُرده سبق از طور هم


 


كی به سینا پای، موسی می‌گذاشت


 


گر سُراغِ خِشتی از این خانه داشت


 


«لَنْ تَرانی» بوده زین سینا جدای


 


رفته از این خانه، هر كس تا خدای


 


هر تنی جان و، ز جان جانانه‌تر


 


هر گُهر از آن گُهر، دُردانه‌تر


 


دخترانت بانوان مریم‌اند


 


هر دو در عِزّت عَلم در عالم‌اند


 


تا تو هستی قبلۀ كاشانه‌ام


 


كعبه می‌گردد به گِرد خانه‌ام...


 


رو بدین سو دارد از هر سو، بهشت


 


تا بگیرد از تو رنگ و بو بهشت


 


خانۀ ما گُلبنِ صدق و صفاست


 


فاش ‌گویم خانۀ عشق خداست


 


نورها از پرتو روبند توست


 


آفتاب خانه‌ام لبخند توست...


 


ای تبسّم، آرزومند لَبَت


 


ای سحر، مست از مناجات شَبَت


 


گو بگردانند روی از من همه


 


دوست تا زهراست، گو دشمن همه!


 


گو به آن، كز تیغ من در واهمه‌ست


 


ذوالفقارم جوهرش از فاطمه‌ست


 


یوسف رحیمی:


ای بهشت جاودان، ای ملیکه‌ی جهان


 


ای گل محمدی، ای بهار بی‌خزان


 


بضعة النبوتی، حُجَةٌ علی الحُجَج


 


اسم آسمانی‌ات، سُبحه‌ی فرشتگان


 


طاهره،‌ مطهره، عالمه، معلمه


 


وافیه، سماویه، حُرّه، حانیه، حَصان


 


ای حبیبه‌ی خدا، ای عزیز مصطفی


 


لایق تو کیست کیست؟، جز امیر مؤمنان


 


هم بهشت مصطفی‌ست، آن نگاه غرق مهر


 


هم بهشت مرتضی‌ست، آن نگاه مهربان


 


وصله‌های چادرت، رشته‌ی نجات خلق


 


بوریای خانه‌ات، سرپناه آسمان


 


ای سحابِ رحمت و مغفرت دعای تو


 


سجده‌های روشنت، چلچراغ عرشیان


 


ای قنوت مستجاب، آفتاب در حجاب


 


هر طرف نشانه‌ای‌ست، از تو ماه بی‌نشان


 


ای نماز ناتمام، ای قیام مستدام


 


خطبه‌ی تو با شکوه، ندبه‌ی تو بی‌امان


 


ای رضایت خدا، بسته بر رضایتت


 


وصف قهر و مهر تو، وصف دوزخ و جنان


 


آستان رحمتت، نور، روشنا، امید


 


وسعت سخاوتت، بی‌کران و بی‌کران


 


از نسیم مهر تو، گل به گل شکفته است


 


لحظه لحظه آن به آن، غنچه غنچه باغ جان


 


پر شده مشام شهر، از شمیم یاس تو


 


از بهشت خانه‌ات، عطر «تنفقوا» وزان


 


دست خالی آمده، سائلی غریب‌وار


 


آن یتیم بی‌قرار، این اسیر نیمه‌جان


 


در بهار لطف تو، «یطعمونَ» داده گل


 


روزه‌ی سه روزه‌ات، بی‌نیاز از آب و نان


 


نور و قدر و هل أتی، فجر و کوثر و ضحی


 


لحظه لحظه‌ی تو را، آیه آیه ترجمان


 


بیت‌های ما کجا؟ قدر و هل أتی کجا؟


 


برتر از گمان ما، ساحت تو همچنان


 


در مدیح تو هنوز، واژه‌ها چه ابترند


 


ای فراتر از سخن، ای رساتر از بیان

گزارش 0
برای ارسال نظر وارد شوید و یا ثبت نام کنید.

comments نظرات

هنوز نظری ارسال نشده است.
جدیدترین محبوب ترین داغ ترین
تمام حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیئت فدائیان حضرت زینب(س) می باشد.