هیئت فدائیان حضرت زینب(س)

۶ بهمن ۱۳۹۷ 245 0 نظر



غلامرضا سازگار:
 
رُخت فروغ خداوند دادگر دارد
قَدت نشان ز قیام پیامبر دارد
 
میان خلق شود چون محبتت تقسیم،
پیمبر از همگان سهم بیشتر دارد
 
به دانه دانۀ اشک تو می‌خورد پیوند
که ناله، سوز دگر در دل سحر دارد
 
خدای ثنای تو را در کتاب خود گوید
رسول، مِهر تو را همچو جان به بر دارد...
 
حدیث وصف تو ننوشته ماند و باز از آن
بسی زمانه روایات معتبر دارد
 
ز عزم توست ولایت، دوام اگر بگرفت
ز صبر توست رسالت، بقا اگر دارد
 
نسیم شهر مدینه بِه خُلد ناز کند
که هر شب از حرم مخفی‌ات گذر دارد...
 
تو با خدا ز ازل بوده، تا ابد هستی!
که گفته دخت نبی عمر مختصر دارد؟
 
به هر دلی نگرم از طریق مُلک حجاز
به شوق کوی تو، رو جانب سفر دارد
 
نبوّت از تو به پا ماند و تا ابد برجاست
ولایت از تو به کف، رایت ظفر دارد...
 
گذشته است بسی قرن‌ها و، بر دل خصم
هنوز هم سخنت حکم نیشتر دارد
 
خطابه خواندن تو حیف؛ خاصه در جایی
که اجتماع، دل کور و گوش کر دارد
 
ندای کفر به نطق تو در گلو خفه شد
همای دین ز قیام تو بال و پر دارد
 
غم دل تو چه گویم؟ که قصۀ آن را
به صد هزار زبان، شعله‌های در دارد
 
شهید اوّل راه علی‌ست محسن تو
که جان به کف ز پی ‌یاری پدر دارد...
 
غمت شکسته علی را چنان که در دل شب
پی جنازۀ تو دست بر کمر دارد
 
پس از تو حال علی هست مثل حال کسی،
که استخوان به گلو، خار در بصر دارد
 
میان مرگ و حیات، آن حیات‌بخشِ وجود
کشیده دست ز جان، حال محتضر دارد...
 
سعید بیابانکی:
 
چکیده گل رخسار مصطفی زهراست
عصاره نفحات خوش خدا زهراست
 
سلاله خلف ختم مرسلین یعنی
خلاصه همه آیات انبیا زهراست
 
کسی که شیشه عطر گل محمدی است
که منتشر شده چون ذره در هوا زهراست
 
زلال نور رسالت در او نمایان است
چرا که آینه مصطفی نما زهراست
 
کسی که ذکر دعایش میان هر دو نماز
شده است ورد زبان فرشته ها زهراست
 
گلی که باغ شهادت از او به بار نشست
چراغدار شهیدان کربلا زهراست
 
دو دل مباش دلا و بگو پس از قرآن
شکوهمند ترین هدیه خدا زهراست
 
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن
امیدوار که باشی گره گشا زهراست
 
اگر که کوه غم افتاده روی شانه تو
علاج کار تو یک یاعلی و یازهراست
 
اگرچه کشتی پهلو گرفته می ماند
تو را چه باک ز توفان که ناخدا زهراست
 
مگو که راه رسیدن به عشق دشوار است
چرا که فاصله اش از حسین تا زهراست
 
مراقبت کن از آن مضجع شریف ای عشق
به هوش باش که دار و ندار ما زهراست
 
چنین غریب اگر در بقیع پنهان است
مسلم است که گنجی گرانبها زهراست
 
مدینه ! گوهر ما آرمیده در دل تو
گواه باش که گنجینه حیا زهراست
 
اگر در آتش کین سوخته است خانه او
تو دردمند بیا خانه شفا زهراست
 
گلی که خاک در آغوش خویش می کشدش
شبانه بی کس و تنها و بی صدا زهراست
 
دلا سراغ مگیر از مزار پنهانش
نگاه کن ز کجا تا به ناکجا زهراست
 
علی انسانی:
 
یک گل، نصیبم از دو لب غنچه‌فام کن
یا پاسخ سلام بگو، یا سلام کن!
 
ای حُسن مطلعِ غزل زندگانی‌ام
شعر مرا تمام، به حسن ختام کن
 
ای آفتاب خانۀ حیدر، مکن غروب
این سایه را تو بر سر من، مُستدام کن
 
پیوسته نبض من به دو پلک تو بسته است
بر من، تمام من! نگهی را تمام کن...
 
از سروِ قدشکسته نخواهد کسی خرام
ای قامتت قیامت من، کم قیام کن!
 
در‌های خُلد بر رخ من باز می‌کنی
از مِهر، همره دو لبت یک کلام کن
 
با یک نگاه عاطفه، عمر دوباره باش
ای مِهر پرفروغ، طلوعی به شام کن
 
 
این کعبه، بازویش حَجرالاسوَد علی‌ست
زینب بیا و با حجرم استلام کن
 
محمد علی مجاهدی:
 
بی‌تو ای یار مهربان علی!
شعله سر می‌کشد ز جان علی
 
بی تو ای قهرمان قصۀ عشق!
ناتمام است داستان علی...
 
خطبۀ ناتمام زهرا کرد
کار شمشیر خون‌فشان علی
 
خواست نفرین کند، که زهرا را
داد مولا قسم به جان علی-
 
-که ز قهر تو ماسِوا سوزد؛
صبر کن صبر، مهربان علی!
 
ذوالفقار برهنۀ سخنش
کرد کاری به دشمنان علی،
 
که دگر تا ابد به زنهارند
از دم تیغ جان‌ستان علی
 
با وجودی که قاسم رزق است
ساخت عمری به قرص نان علی
 
بعد او، خصم دون که می‌پنداشت
به سه نان می‌خرد سنان علی،
 
بود غافل که چون به سر آید
دورۀ صبر و امتحان علی
 
دشمنان را امان نخواهد داد
لحظه‌ای تیغ بی‌امان علی...
 
رفت زهرا و اشک از دنبال
وز پی او روان، روان علی...
 
درد دل را به چاه می‌گوید
رفته از دست، همزبان علی
 
آن شراری که سوخت زهرا را،
سوخت تا مغز استخوان علی
 
قصه را تازیانه می‌داند
در و دیوار خانه می‌داند
 
پانته آ صفایی:
 
دیوار و در، دیوار و در، دیوار و در، دیوار...
خوابیده تاریخ تشیّع در همین تکرار!
 
این خانۀ وحی است اما بعد پیغمبر
بسیار خواهد دید از این بی‌حرمتی، بسیار...
 
این در نه! قرآن است که می‌سوزد و پشتش
واژه به واژه جملۀ «الجار ثم الدار»
 
آیه به آیه سوره‌های ناب قرآن‌اند
این‌ها که دنیا می‌شود بر دوششان آوار
 
این‌ها که سرهاشان به روی نیزه خواهد رفت
گلخانه خواهد شد ز پیکرهایشان شن‌زار
 
این‌ها که هر یک امتداد لحظه‌ای هستند
که سوخت قرآن خدا بین در و دیوار...
 
قرآن روی نیزه! قرآن درون تشت!
قرآن قرآن‌خوان میان کوچه و بازار!
 
آه ای شفیع روز رستاخیز لب‌هایت!
ما را به حال خود برای لحظه‌ای مگذار
 

 

گزارش 0
برای ارسال نظر وارد شوید و یا ثبت نام کنید.

comments نظرات

هنوز نظری ارسال نشده است.
جدیدترین محبوب ترین داغ ترین
تمام حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیئت فدائیان حضرت زینب(س) می باشد.